The Last Star

 

توفان بپا کرده ام در این دریای نیلی

 تا از شکست موج افق را رنگ کنم

آن هم سرخ و کبود.

امشب چند ستاره بر زمین افتاد؟

خبر داری؟

حتی قطار هم

در پیچ بی انتها

سرش سوت می کشد

از جنون من...

مسخ دقیقه هاست امشب

در مثنوی های گاهی سپید و گاهی سیاه..

همه رد پایی از حال را دنبال می کنیم

به امید آینده

با حالتی شبیه تمسخر

و شاید طعنه آمیز...

فالگوش ایستاده اندوه

دویده در قامتی نژند

تا داستان ما را

با رذالت تحریف کند...

فصل پنجم مرگ را من گذر کرده ام.

می خواهم در آنسوی خیال

تنها ستاره، تو باشی

برای من ...............

 

 

/ 1 نظر / 22 بازدید
Helena

Ziba